« قرائات هفتگانه »
نظرات شما عزیزان:
در قرن چهارم هجري قمري به علت قرائت هاي بسيار زيادي كه در خواندن قرآن به وجود آمد يعني آيات قرآن را با إعرابها و كلمات مختلف مي خواندند كه باعث بروز اختلاف در معاني مي شد به همين جهت شخصي به نام ابن مجاهد تصميم گرفت تا قرائت ها را محدود نمايد و از بين قرائات مختلف، هفت قرائت مشهور را برگزيد كه هر يك از اين هفت قاري مشهور، قرائتشان توسط دو راوي مخصوص شناخته مي شد:
1 – قرائت (ابن عامر) قاري شام
راويان: (هشام بن عمار) و (ابن زكوان)
2 – قرائت (ابن كثير) قاري مكه
راويان: (البزي) و (قنبل)
3 – قرائت (عاصم) راوي كوفه
راويان: (حفص) و (شعبه)
4 – قرائت (ابوعمر) قاري بصره
راويان: (الدوري) و (السوسي)
5 – قرائت (حمزه) قاري كوفه
راويان: (خلف) و (خلار)
6 – قرائت (نافع) قاري مدينه
راويان: (قالون) و (ورش)
7 – قرائت (كسايي) قاري كوفه
راويان: (ليث) و (الدوري)
(نكاتي در مورد قرائات هفتگانه)
نكته اول: آنچه از قرائات فوق مورد قبول شيعه است فقط قرائت عاصم به روايت حفص مي باشد.
نكته دوم: بايد توجه نمود آنگونه كه برخي تصور نموده اند كه تمام اين قرائات هفتگانه منسوب به پيامبر صلی الله علیه و آله است، چنين نيست. زيرا قرآن كه معجزه اي از سوي خداوند متعال است، براي اعجاز بودنش بايد يه يك صورت بر پيامبر صلی الله علیه و آله نازل شده باشد، و اگر بر هفت قرائت نازل شده باشد، اعجاز آن را چه بسا دچار اشكال نمايد. علت اين تصور باطل، اين حديث شريف نبوي صلی الله علیه و آله ميباشد كه، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: (نزل القرآن علي سبعه احرف) (قرآن بر هفت حرف نازل شد.) كه عده اي با توجه به حديث فوق، مراد از سبعه احرف را هفت قرائت مي دانند ولي مراد از هفت احرف در اين حديث همچنانكه در كتاب البيان آمده يا هفت لهجه است يعني قرآن مطابق لهجه هاي عرب نازل شده است و يا ممكن است مقصود از آن، هفت نوع از اقسام آيات مانند قصص و امثال و مناظرات ديني و تهديد و تشويق و امر و نهي بر شمرد.
علل قرائات هفتگانه
علل قرائات مختلف كه قرائات مشهور آن به هفت قرائت مي رسد را ميتوان در چند چيز خلاصه نمود.
1 - خط عربي در زمان صدر اسلام فاقد نقطه بوده و حروف نقطه دار مانند حروف بي نقطه نوشته مي شدند.
2 – اعراب و حركت گذاري حروف و كلمات در زمان حضرت علي علیه السلام و به سفارش ايشان انجام گرفت و قبل از آن يعني در زمان نزول قرآن، بدون حركت نوشته مي شدند.
3 – وجود لهجه هاي مختلف باعث مي شد كه كسانيكه آن را غير مستقيم و از ديگران مي شنيدند هم در شنيدن و هم در رساندن آن به ديگران دچار اشتباه شوند.(5)
« آداب تلاوت »
كسانيكه آيات قرآن را تلاوت مي نمايند علاوه بر رعايت قواعد دستوري و قوانين قرائت بايد آداب تلاوت و قرائت را نيز رعايت نمايند كه بنابر تصريح خود آيات و روايات عبارتند از:
1 – شمرده و روان خواندن همراه با تدبر در آيات، چنانكه در قرآن آمده است (و رتل القرآن ترتيلا)، قرآن را با ترتيل (آرامش و شمرده) بخوانيد. (6)
و در روايتي از امام صادق علیه السلام آمده است كه مي فرمايند:
(در حين قرائت، سزاوار است كه ترتيل صورت گيرد و در نتيجه وقتي به آيه اي مي گذرد كه در آن بهشت و دوزخ ياد شده، از خداوند بهشت را تقاضا كند و از آتش دوزخ به خدا پناه برد و استعاذه نمايد و وقتي به (ايها الناس) و (يا ايها الذين آمنوا) مي گذرد بگويد: (لبيك ربنا))
2 – زيبا نمودن صوت، امام رضا علیه السلام از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل نموده اند كه:
قرآن مي افزايد. و از روايات معلوم مي شود كه ائمه اطهار علیهم السلام ، خوش صداترين اشخاص در قرائت قرآن بودند، بالاخص امام سجاد و امام باقر و امام كاظم علیهما السلام. (7)
(حسنوا القرآن باصواتكم، فان الصوت الحسن، يزيد القرآن حسنا) قرآن را با صداهايتان زيبا نموده و با صوتي زيبا بخوانيد، زيرا يقيناً صداي زيبا، بر زيبايي
نكته: بايد توجه نمود كه نيكو نمودن صوت در حال تلاوت آيات الهي، با شيوه هاي سبك و ترانه مانند منافات دارد و از اين شيوه ها نهي ملزم شدهاست.
3 – خشوع در حال تلاوت، در روايتي پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله ، بهترين قرائت را قرائتي شمرده اند كه با حالت خشيت و ترس الهي همراه باشد.(8)
4 – اخلاص، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: (كسي كه قرآن را براي آن بخواند كه خود نمايي و شهرت كسب نمايد يا از مردم چيزي طلب كند، در روز قيامت در حالي به ديدار الهي مي رود كه گوشت صورتش از بين رفته و تنها استخواني باقي مانده باشد، در اين حال قرآن به پشت گردنش زده و او را در جهنم مي افكند، و كسي كه قرآن را براي خدا بخواند و فهم دين را از آن بخواهد، ثوابي مثل ثواب تمام فرشتگان و پيامبران خواهد داشت.) (9)
و نيز امام صادق علیه السلام فرمودند: (بعضي از مردم به قرائت قرآن مي پردازند تا ديگران بگويند او قاري قرآن است و برخي قرآن مي خوانند تا با آن دنيا طلبي و ثروت اندوزي كنند، اما در اين قرائت ها خيري نيست.) (10)
5 – طهارت و نظافت قبل از قرائت، حضرت علي علیه السلام فرموده اند: (لا يقرأ العبد القرآن اذا كان علي غير طهور حتي يتطهر، بنده وقتي پاك و داراي وضو نيست قرآن نمي خواند، مگر آن كه خود را پاك ساخته و وضو بگيرد.) همچنين از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرموده اند: (راه قرآن را نظافت كنيد، اصحاب عرض كردند: راه قرآن چيست؟ حضرت فرمودند: دهانهايتان را با مسواك زدن نظافت كنيد.)
بخش چهارم: اصطلاحات قرآني
تأويل
تأويل در لغت به معناي باز گرداندن كه ريشه آن (اوْل) به معناي بازگشت مي باشد و در اصطلاح به معنايي كه موافق آيه ولي بر خلاف ظاهر آيه باشد يعني واقعيت هايي كه از راه تفكر قابل درك نيستند و چون مافوق عقل هستند براي درك آنها در قرآن از راه مثال وارد شده است تا مورد فهم عقل بشري شود.
تنزيل
معناي ظاهر و تحت الفظي آيه را تنزيل مي گويند كه برخي از آيات معناي تنزيلي و ظاهري دارند و قابل درك عقل بشري هستند ولي برخي ديگر از آيات را بايد تأويل نمود.
شأن نزول
همان سبب نزول آيه را گويند كه اين سبب ممكن است شخص يا موقعيت يا اتفاق يا رويداد باشد. شناخت شأن نزول باعث مي شود كه معاني آيات، به خصوص آياتي را كه داراي مفاهيم كلي هستند را بهتر درك نموده و مصاديق جزئي آنها را بشناسيم و همچنين در اينكه آيه را بايد تنزيلي معنا نمود يا تأويل كرد يا اينكه آيه اي داراي معناي ظاهري است يا باطني به ما كمك مي كند.
ظاهر و باطن
آيات قرآني علاوه بر معناي تحت الفظي كه به آن معناي ظاهري مي گويند، داراي معناي عميق ديگري نيز ميباشند كه به آن معناي باطني ميگويند و دليل بر آن، حديثي است كه از نبي مكرم صلی الله علیه و آله نقل شده است كه، (ان القرآن ظهراً و بطناً الي سبعاً بطنً) و محتمل است كه مراد از هفت باطن اين باشد كه معنايي باطني از دل معنايي ديگر، استخراج مي شود.
تفاوت ظاهر و باطن و تأويل و تنزيل در اين است كه معاني تأويل ممكن است مخالف معناي تنزيلي باشد و حتي معناي تنزيلي را رد نمايد ولي معناي باطني با معناي ظاهري مخالفت نمي كند، بلكه معناي ظاهري و باطني در طول هم قرار دارند و همديگر را نيز تقويت مي كنند.
محكم و متشابه
آياتٌ محكمات، آياتي هستند كه در مراد و مدلول آيه، محكم و پابرجا باشند و متشابهات، آياتي هستند كه در رساندن مراد و مدلوليت خود، استقلاليت نداشته باشند و بايد آن را طبق آيات محكم، تأويل نمود. مانند (الرحمن علي العرش استوي) و يا (وجاء ربك) كه ابتدا موجب وهم اين مطلب مي شود كه خداوند جسم و ماده است ولي به وسيلة آيات محكم ديگري كه خداوند را منزه از جسميت مي داند رد مي شود.
ناسخ و منسوخ
بعضي از آيات قرآن، آياتي مي باشند كه احكام قبلي را در اصطلاح (نه در حقيقت) نسخ مي كنند كه به آية نسخ شده منسوخ و به آية نسخ كننده، ناسخ مي گويند.
نمونه آيه مانند: (فاعفوا و اصفحوا حتي ياتي الله بامره، پس عفو نماييد تا امر خداوند بيايد) ولي پس از مدتي اين آيه نازل گشت كه اعلام داشت عفو و بخشش و مسالمت را كنار گذاشته و بر آنها بتازند. (قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله و باليوم و لا يحرمون ما حرم الله و رسوله و لايدينون دين الحق من الذين اوتوالكتاب، جنگ كنيد با كسانيكه به خدا و روز آخرت ايمان ندارند و آنچه خدا و پيغمبر حرام مي كند، حرام نمي كنند و دين حق را براي خود دين نميگيرند كه اينان همان اهل كتاب مي باشند.) (توبه آيه 99)
تفسیر قرآن به قرآن
برخی از آیات قرآن توسط برخی دیگر از آیات تفسیر میشود و مفهوم آیه با آیات دیگری مفهوم دقیق خود را معلوم میدارد ، مانند این آیه شریفه:
(وَ أمطَرنا علیهم مَطَرا )
(وبارانی بر آنها فرستادیم چه بارانی) (سوره شعرا /173) که این آیه درباره عذاب قوم لوط می باشد و آیه مفسر آن آیه 39 از سوره فرقان می باشد:
(علی القریه الّتی اُمطِرَت مَطَرَ السّوءِ )
(بر ایشان باران بد فرو فرستادیم) که باز این آیه توسط آیه دیگری تفسیر می شود:
(وَ امطَرنا علیهِم حِجارَةً مِن سِجّیل)
(برآنها سنگهایی از سجّیل- سنگ وگل- بارانیدیم) (سوره حجر /74)
البته باید توجه نمود که روش تفسیر به تفسیر (طبق روایات رسیده ) تنها روش ائمه اهل بیت علیهم السلام میباشد.
بخش پنجم :
معجزات قرآني
با نگاهي دقيق و عميق در آيه هاي قرآن، عمق زيبايي و شيوايي و اعجاز و يكپارچگي آن معلوم مي شود و شناخت اعجاز قرآن فقط توسط عالمان و دانشمندان زبان شناس عربي درك نمي شود، بلكه دانشمندان علوم ديگر، مانند منجمين و طبيبان و رياضيدانان و دانشمندان علم شيمي و فيزيك و ... نيز با دقت در قرآن، در مي يابند كه تمامي آيات و حتي حروف قرآن از روي علم و آگاهي و هماهنگ با واقعيت هاي علمي يقيني مي باشد.
معجزة پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله ، اعجازي است براي مردم تمام زمان ها، و اعجازي است مطابق تمام علوم حقيقي و يقيني، اعجازي است فصيح و بليغ، اعجازي است رافع نيازهاي دنيوي و ديني و خلاصه اينكه اعجاز قرآن، نه فقط اعجاز مثبت رسالت و نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، بلكه معجزه اي است كه پاسخگوي نيازهاي بشري اعم از جسمي، مادي و معنوي. دستورات و قوانين الهي در زمينة بهره گيري از نعمت هاي حلال و پرهيز از محرمات كه هم در قرآن و هم در كلام مفسران واقعي قرآن يعني ائمة اطهار علیهم السلام آمده، جسم و روح ما را شاداب و استوار نگه مي دارد. احكام فقهي در زمينه هاي مالي مانند پرداخت خمس و زكات و استجاب پرداخت صدقه و ... در صورت عمل بندگان به آن دستورالعملها موجب رونق اقتصادي در جامعة اسلامي و محو فواصل طبقاتي مالي مي شود.
قوانين قضايي قرآن مانند پيروي مردم از حاكمان و اجراي حدود و قصاص و مساوات، همه در برابر قانون باعث تكامل اجتماعي و سفارش به نماز و روزه و حج و ... باعث رشد معنوي و روحي و اخلاقي امت اسلام مي شود.
خلاصه اينكه هر دستوري هر سفارشي، هر جمله و كلمه و حرفي كه در كتاب خدا آمده است، ماية رشد و خير است. علاوه بر اين بسياري از بركات قرآن، هنوز براي ما ناشناخته است.
همانطور كه بسياري از علوم و اسرار آن براي گذشتگان نامعلوم بود ولي امروزه به خواست نازل كننده اش بعضي از آنها براي محققين و طالبان علم، آشكار گشته و شايد تقدير الهي چنين باشد كه اين چشمة رحمت به مرور زمان و مطابق با مكان و زمان مناسبش جاري شود، و ا... أعلَم.
« اعجاز قرآن از ديدگاه ادبي »
اين مورد را مي توان از دو جنبه بررسي نمود:
اول: از نظر فصاحت و بلاغت، يعني اينكه قرآن از نظر چينش حروف در كنار يكديگر و ترتيب كلمات و جملات و اينكه كدام آيه در كجاي قرآن قرار بگيرد در نهايت فن ادبي و گفتاري مي باشد و كسي نتوانسته و نخواهد توانست همانندي مانند قرآن، حتي يك سوره يا آيه از قرآن بياورد.
دوم: آياتي كه خود بر بي نظير بودن آيات قرآني دلالت دارند و به آيات تحدي ناميده مي شوند. در اعجاز ادبي قرآن اين نكته قابل تأمل است كه در زمانيكه قرآن نازل شد، سرودن اشعار و گفتن سخنان فصيح و بليغ افتخار اعراب بود و همين امر باعث پرورش اساتيد بزرگ زبان عرب مي شد ولي با نزول قرآن اين سلاطين زبان عربي از عظمت و شيوايي و دقت كلام آيات وحي الهي به كنار رفتند و اشعار خود را در برابر قرآن، پوچ يافتند.
«آيات تحدي (مبارزه طلبي و درخواست همانند آوري)»
در چهار آيه مردم دعوت به تحدي شده اند كه در يك آيه از انسانها خواسته است اگر مي توانند همانند قرآن را بياورند و در آية ديگر دعوت شده است، اگر مي توانند ده سوره نظير قرآن بياورند و در دو آية ديگر فقط خواسته شده كه يك سوره همانند قرآن را حتي با مشورت و اجتماع تمام انسان ها بياورند.
1 – (قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا )
بگو اگر تمام افراد انس و جن براي آوردن مانند قرآن اجتماع كنند، موفق نخواهند شد اگر چه بعضي پشتيبان بعضي ديگر باشند. (اسراء/ 88)
2 - (أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ )
آيا مي گويند (پيامبر صلی الله علیه و آله) اين آيات را از خودش ساخته و به خدا نسبت داده است؟ بگو اگر راست مي گوييد، شما هم از همين قبيل سوره ها، ده تا بياوريد و در اين كار، غير از خدا، از هر كسي مي توانيد ياري جوئيد، اگر راست مي گوييد. (هود / 13)
3 – (وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ )
و اگر دربارة كتابي كه بر بندة خود فرستاده ايم شك داريد، پس يك سوره مانند آن را بياوريد و تمام گواهان خود را به غير از خدا، براي اين كار دعوت كنيد، اگر راست مي گوييد. (بقره / 23)
4 - (أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ )
آيا مي گويند اين آيات را خودش ساخته و به خدا نسبت داده است؟
بگو پس شما هم اگر راست مي گوييد، يك سوره مانند آن را بياوريد و در اين كار غير از خدا، از هر كسي كه مي خواهيد كمك بگيريد. (يونس / 38)
((نمونه اي از فصاحت و بلاغت))
(وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ )
و به مادر موسي وحي نموديم كه طفلت را شير ده و چون از آسيب فرعونيان بر او بترسي، به دريا افكن و ديگر بر او هرگز مترس و محزون مباش كه ما او را به تو باز مي گردانيم و هم از پيغمبران مرسلش گردانيم. (قصص / 7) آية فوق كه نمونه اي از آيات بسيار جالب و فصيح و بليغ مي باشد كه در ذيل ذكر مي نماييم، در اين آية شريفه دو فعل ماضي (اوحينا – خفت) دو فعل امر (ارضعيه – القيه) دو فعل نهي(لاتخافي – لاتحزني) دو وزن از اسم فاعل (رادوه – جاعلوه) دو وزن از اسم مفعول (موسي – المرسل) دو اسم خاص (موسي – ام موسي) دو بار فاء جواب (فاذا – فالقيه) دو وعده (رادوه اليك – جاعلوه من المرسلين) آمده است كه زيبايي و دقت آيات را مي رساند.
« اعجاز قرآن از ديدگاه علمي »
هر روزه اكتشافات و اختراعات و فرمول هاي علمي و نظريه هاي مختلفي توسط دانشمندان ارائه مي شود كه باعث پيشرفت علمي و گسترش دانش بشري مي شود و ما اين پيشرفت را مديون دانشمندان بزرگ ميدانيم ولي غافل از اينكه معجزة جاويد رسول مكرم اسلام صلی الله علیه و آله سرشار از قوانين و فرمول ها و مباني علمي است كه صدها سال قبل از اينكه توسط دانشمندان كشف شود به ما اعلام نموده است.
اهم علومي كهدر قرآن آمده است را اختصاراً به بعضي ازآنها اشاره مينماييم:
1 – اشاره به جاذبة زمين
(خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا )
خداوند آسمان ها را بدون ستوني كه بتوانيد آن را ببينيد، خلق كرده است. (سوره لقمان / آية 10) و (سوره رعد / 2)
2 – اشاره به حركت انتقالي زمين: (حركت زمين به دور خورشيد)
(هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا )
آن خدايي كه زمين را براي شما نرم و هموار گردانيد. (سوره ملك / آية 15)
كه منظور از ذلول هر چيزي است كه به آرامي حركت كند و در لغت به شتري كه به نرمي و با آرامش حركت كند گفته مي شود.
3 – اشاره به حركت وضعي زمين (حركت زمين به دور خودش)
(الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّن نَّبَاتٍ شَتَّى )
همان خداوندى که زمين را براى شما محل آسايش قرار داد؛ و راههايى در آن ايجاد کرد؛ و از آسمان، آبى فرستاد!» که با آن، انواع گوناگون گياهان را (از خاک تيره) برآورديم. (طه / 53)
(َلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا )
آيا زمين را محل آرامش (شما) قرار نداديم؟! (نبأ / 6)
(أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا )
آيا نديدى چگونه پروردگارت سايه را گسترده ساخت؟! و اگر مىخواست آن را ساکن قرار مىداد؛ سپس خورشيد را بر وجود آن دليل قرار داديم! (فرقان / 45 )
4 – اشاره به كروي بودن زمين
(فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ )
سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادريم.(معارج / 40)
(رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ )
و پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است! (الرحمن / 17)
5 – اشاره به اينكه كوهها عامل استحكام زمين هستند.
(َالْجِبَالَ أَوْتَادًا )
کوهها را ميخهاى زمين (نبأ / 7)
6 – پيدايش دريا
(َأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ )
از آسمان، آبى به اندازه معيّن نازل کرديم؛ و آن را در زمين (در جايگاه مخصوصى) ساکن نموديم؛ و ما بر از بين بردن آن کاملاً قادريم! (مؤمنون / 18)
7 – وجود درياي شور و شيرين
(وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ )
دو دريا يکسان نيستند: اين يکى دريايى است که آبش گوارا و شيرين و نوشيدنش خوشگوار است، و آن يکى شور و تلخ و گلوگير؛ (امّا) از هر دو گوشتى تازه مى خوريد و وسايل زينتى استخراج کرده مىپوشيد؛ و کشتيها را در آن مىبينى که آنها را مىشکافند (و به سوى مقصد پيش مىروند) تا از فضل خداوند بهرهگيريد، و شايد شکر (نعمتهاى او را) بجا آوريد!(فاطر / 12)
8 – زوجيت يا وجود بارهاي مثبت و مفي در هر چيز
(وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ )
و او کسى است که زمين را گسترد؛ و در آن کوهها و نهرهايى قرار داد؛ و در آن از تمام ميوهها دو جفت آفريد؛ (پرده سياه) شب را بر روز مىپوشاند؛ در اينها آياتى است براى گروهى که تفکر مىکنند! (رعد / 3)
(سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ )
منزه است کسى که تمام زوجها را آفريد، از آنچه زمين مىروياند، و از خودشان، و از آنچه نمىدانند! (يس / 36)
(وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ )
و از هر چيز دو جفت آفريديم، شايد متذکّر شويد! (ذاريات / 49)
9 – نظرية نسبيت:
در سال 1906 ميلادي انيشتين نظريه اي را مطرح نمود كه جهان علم را متحول نمود، نظرية انيشتين معروف به نظرية نسبيت با فرمول mc2 = e (e انرژي، m جرم و c سرعت نور) بيان مي دارد كه اگر شخصي با سرعت نور حركت نمايد زمان براي او صفر مي شود زيرا وقتي شخصي به چيزي نگاه مي كند براي اينكه آن چيز را ببيند بايد نور آن شيء به چشم شخص برسد و اگر شخصي مثلاً به عقربة ساعت نگاه كند و با سرعت نور از عقربه دور شود هميشه عقربة ساعت را ثابت مي بيند گرچه عقربه حركت ميكند ولي شخص كه كنار عقربه ايستاده است آن را متحرك مي بيند و براي شخصي كه با سرعت نور در حركت است زمان ثابت است.
اين نظريه گرچه فقط حدود يكصد سال از طرح آن مي گذرد ولي در قرآن كريم در هزار و چهارصد سال پيش آمده است:
(...وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ )
... و يك رزو به حساب پروردگارت برابر با هزار سال است، از آن گونه كه شما مي شماريد.) (حج / 47)
(...ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ )
... سپس در روزي كه مقدارش هزار سال از سالهايي است كه شما مي شمريد (همه چيز) به سوي او بالا مي رود. (سجده / 5)
(تُعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ )
فرشتگان و روح الامين در روزي كه مدتش پنجاه هزار سال خواهد بود (براي اخذ فرمان) به سوي (عرش) او بالا مي روند.) (معارج / 4)
10 – اشاره به وزن داشتن ابر يا هوا
(وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالاً سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ )
او کسى است که بادها را بشارت دهنده در پيشاپيش (باران) رحمتش مىفرستد؛ تا ابرهاى سنگينبار را (بر دوش) کشند؛ (سپس) ما آنها را به سوى زمينهاى مرده مىفرستيم؛ و به وسيله آنها، آب (حياتبخش) را نازل مىکنيم؛ و با آن، از هرگونه ميوهاى (از خاک تيره) بيرون مىآوريم؛ اين گونه (که زمينهاى مرده را زنده کرديم،) مردگان را (نيز در قيامت) زنده مىکنيم، شايد (با توجه به اين مثال) متذکّر شويد! (اعراف / 57)
(هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنْشِىءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ )
او کسى است که برق را به شما نشان مىدهد، که هم مايه ترس است و هم مايه اميد؛ و ابرهاى سنگينبار ايجاد مىکند! (رعد / 12)
11 – اشاره به اينكه بادها مقدمه ابر و باران مي باشند.
(اَمَّن يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ )
کسى که شما را در تاريکيهاى صحرا و دريا هدايت مىکند، و کسى که بادها را بعنوان بشارت پيش از نزول رحمتش مىفرستد؛ آيا معبودى با خداست؟! خداوند برتر است از آنچه براى او شريک قرارمىدهند! (نمل / 63)
12 – وجود ابرهاي مختلف
(وَأَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاء ثَجَّاجًا )
و از ابرهاى بارانزا آبى فراوان نازل کرديم، (نبأ / 14)
13 – جزئيات تشكيل ابر و بارش باران
(اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ )
خداوند همان کسى است که بادها را مىفرستد تا ابرهايى را به حرکت در آورند، سپس آنها را در پهنه آسمان آن گونه که بخواهد مىگستراند و متراکم مىسازد؛ در اين هنگام دانههاى باران را مىبينى که از لا به لاى آن خارج مىشود،هنگامى که اين (باران حياتبخش) را به هر کس از بندگانش که بخواهد مىرساند، ناگهان خوشحال مىشوند... (روم / 48)
(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِيهَا مِن بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَن مَّن يَشَاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ )
آيا نديدى که خداوند ابرهايى را به آرامى مىراند، سپس ميان آنها پيوند مىدهد، و بعد آن را متراکم مىسازد؟! در اين حال، دانههاى باران را مىبينى که از لابهلاى آن خارج مىشود؛ و از آسمان -از کوههايى که در آن است [=ابرهايى که همچون کوهها انباشته شدهاند]- دانههاى تگرگ نازل مىکند، و هر کس را بخواهد بوسيله آن زيان مىرساند، و از هر کس بخواهد اين زيان را برطرف مىکند؛ نزديک است درخشندگى برق آن (ابرها) چشمها را ببرد! (نور / 43)
14 – آفرينش جنين از عنصر خاك
(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ )
و ما انسان را از عصارهاى از گِل آفريديم؛ (مؤمنون / 12)
(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ )
از نشانههاى او اين است که شما را از خاک آفريد، سپس بناگاه انسانهايى شديد و در روى زمين گسترش يافتيد! (روم / 20)
15 – رشد تدريجي جنين (مؤمنون / 14 – 12)
(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ - ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ - ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ )
و ما انسان را از عصارهاى از گِل آفريديم؛ - سپس او را نطفهاى در قرارگاه مطمئن [= رحم] قرار داديم؛ - سپس نطفه را بصورت علقه [= خون بسته]، و علقه را بصورت مضغه [= چيزى شبيه گوشت جويده شده]، و مضغه را بصورت استخوانهايى درآورديم؛ و بر استخوانها گوشت پوشانديم؛ سپس آن را آفرينش تازهاى داديم؛ پس بزرگ است خدايى که بهترين آفرينندگان است!
16 – اشاره به بافت هاي كامل و ناقص در جنين
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ )
اى مردم! اگر در رستاخيز شک داريد، (به اين نکته توجّه کنيد که:) ما شما را از خاک آفريديم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از «مضغه» [= چيزى شبيه گوشت جويده شده]، که بعضى داراى شکل و خلقت است و بعضى بدون شکل؛ تا براى شما روشن سازيم (که بر هر چيز قادريم)! و جنينهايى را که بخواهيم تا مدّت معيّنى در رحم (مادران) قرارمىدهيم؛ (و آنچه را بخواهيم ساقظ مىکنيم؛)بعد شما را بصورت طفل بيرون مىآوريم؛ سپس هدف اين است که به حدّ رشد و بلوغ خويش برسيد. در اين ميان بعضى از شما مىميرند؛ و بعضى آن قدر عمر مىکنند که به بدترين مرحله زندگى (و پيرى) مىرسند؛ آنچنان که بعد از علم و آگاهى، چيزى نمىدانند! (از سوى ديگر،) زمين را (در فصل زمستان) خشک و مرده مىبينى، اما هنگامى که آب باران بر آن فرو مىفرستيم، به حرکت درمىآيد و مىرويد؛ و از هر نوع گياهان زيبا مىروياند! (حج / 5)
17 – تخمك و سلول تخم انسان
(إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا )
ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم، و او را مىآزماييم؛ (بدين جهت) او را شنوا و بينا قرار داديم! (انسان / 2)
18 – تشكيل تودة سلولي
(ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى )
سپس بصورت خون بسته در آمد، و خداوند او را آفريد و موزون ساخت. (قيامت / 38)
19 – وجود پرده هاي سه گانه (شكمي، رحمي، آلانتوكوريون) يا (آمينوس، كوريون الانتوئيد) در اطراف جنين
(خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ)
او شما را از يک نفس آفريد، و همسرش را از (باقيمانده گِل) او خلق کرد؛ و براى شما هشت زوج از چهارپايان ايجاد کرد؛ او شما را در شکم مادرانتان آفرينشى بعد از آفرينش ديگر، در ميان تاريکيهاى سه گانه، مىبخشد! اين است خداوند، پروردگار شما که حکومت (عالم هستى) از آن اوست؛ هيچ معبودى جز او نيست؛ پس چگونه از راه حق منحرف مىشويد؟! (زمر / 6)
20 – آب در ساختمان جنين
(وَهُوَالَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا)
و کسى است که از آب، انسانى را آفريد؛ سپس او را نسب و سبب قرار داد (و نسل او را از اين دو طريق گسترش داد)؛ و پروردگار تو همواره توانا بوده است. (فرقان / 54)
21 – بهترين مدت شير خوارگي
(وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاَ تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا لاَ تُضَآرَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلاَ مَوْلُودٌ لَّهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَإِنْ أَرَدتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُواْ أَوْلاَدَكُمْ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُم مَّآ آتَيْتُم بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ )
مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شير مىدهند. (اين) براى کسى است که بخواهد دوران شيرخوارگى را تکميل کند. و بر آن کس که فرزند براى او متولّد شده [= پدر]، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شايسته (در مدت شير دادن بپردازد؛ حتى اگر طلاق گرفته باشد.) هيچ کس موظّف به بيش از مقدار توانايى خود نيست! نه مادر (به خاطر اختلاف با پدر) حق ضرر زدن به کودک را دارد، و نه پدر. و بر وارث او نيز لازم است اين کار را انجام دهد [= هزينه مادر را در دوران شيرخوارگى تأمين نمايد]. و اگر آن دو، با رضايت يکديگر و مشورت، بخواهند کودک را (زودتر) از شير بازگيرند، گناهى بر آنها نيست. و اگر (با عدم توانايى، يا عدم موافقت مادر) خواستيد دايهاى براى فرزندان خود بگيريد، گناهى بر شما نيست؛ به شرط اينکه حق گذشته مادر را به طور شايسته بپردازيد. و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و بدانيد خدا، به آنچه انجام مىدهيد، بيناست! (بقره / 233)
22 – نقش مرد در تعيين جنس جنين
(وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى - مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى)
و اوست که دو زوج نر و مادّه را آفريد -ز نطفهاى هنگامى که خارج مىشود (و در رحم مىريزد) (نجم / 46 – 45)
(أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى - ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى - َجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى)
آيا او نطفهاى از منى که در رحم ريخته مىشود نبود؟! - سپس بصورت خون بسته در آمد، و خداوند او را آفريد و موزون ساخت - و از او دو زوج مرد و زن آفريد! (قيامت / 39 – 37)
23 – به كار افتادن حس شنوايي قبل از بينايي
(وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)
و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالى که هيچ چيز نمىدانستيد؛ و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را بجا آوريد! (نحل / 78)
24 – اعجاز اثر انگشت
(بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ)
آرى قادريم که (حتّى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب کنيم! (قيامت / 4)
25 – درمان موضعي و سطحي بسياري از بيماري هاي پوستي در سرما
(رْكُضْ بِرِجْلِكَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ)
(به او گفتيم:) پاى خود را بر زمين بکوب! اين چشمه آبى خنک براى شستشو و نوشيدن است! (ص / 42)
26 – تأثير رواني رنگ سبز
(مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ)
اين در حالى است که بهشتيان بر تختهايى تکيه زدهاند که با بهترين و زيباترين پارچههاى سبزرنگ پوشانده شده است. (الرحمن / 76)
(عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا)
بر اندام آنها [= بهشتيان] لباسهايى است از حرير نازک سبزرنگ، و از ديباى ضخيم، و با دستبندهايى از نقره آراستهاند، و پروردگارشان شراب طهور به آنان مىنوشاند! (انسان / 21)
(أُوْلَئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَيَلْبَسُونَ ثِيَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا)
آنها کسانى هستند که بهشت جاودان براى آنان است؛ باغهايى از بهشت که نهرها از زير درختان و قصرهايش جارى است؛ در آنجا با دستبندهايى از طلا آراسته مىشوند؛ و لباسهايى (فاخر) به رنگ سبز، از حرير نازک و ضخيم، دربر مىکنند؛ در حالى که بر تختها تکيه کردهاند. چه پاداش خوبى، و چه جمع نيکويى! (كهف / 31)
27و28– خاصيت شفا بخشي عسل و گرد آوري شهد و ساختن عسل توسط زنبورعسل
(ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ)
سپس از تمام ثمرات (و شيره گلها) بخور و راههايى را که پروردگارت براى تو تعيين کرده است، براحتى بپيما! «از درون شکم آنها، نوشيدنى با رنگهاى مختلف خارج مىشود که در آن، شفا براى مردم است؛ به يقين در اين امر، نشانه روشنى است براى جمعيّتى که مىانديشند. (نحل / 69)
29 – اينكه مورچه ها داراي ملكه هستند
(حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ)
تا آنجا كه (سليمان) به وادي مورچگان رسيد و ملكة مورچگان چون جلال سليمان و سپاه عظيم آنان را مشاهده كرد، گفت: اي موران همه به خانه هاي خود رويد، مبادا سليمان و سپاهيانش ندانسته شما را پايمال كنند. (نمل / 18)
در اين آيه شريفه (قالت نملهٌ به صيغة مؤنث آمده است كه چون مورچة ماده به مورچگان ديگر در مقام دستور و فرمان به داخل شدن به خانه هاي خود است، اين مطلب را مي رساند كه مورچه ها داراي ملكه هستند و اين مسأله در زمان رسول گرامي اسلام صلی الله علیه و آله آمده است در صورتي كه دانش بشري بيش از چند دهه نيست كه از راه غير قرآن به اين مطلب پي برده است.
30 – تفاوت ستاره و سياره
(هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاء وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ)
او کسى است که خورشيد را روشنايى، و ماه را نور قرار داد؛ و براى آن منزلگاههايى مقدّر کرد، تا عدد سالها و حساب (کارها) را بدانيد؛ خداوند اين را جز بحق نيافريده؛ او آيات (خود را) براى گروهى که اهل دانشند، شرح مىدهد! (يونس / 5)
(تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا)
جاودان و پربرکت است آن (خدايى) که در آسمان منزلگاههائى براى ستارگان قرار داد؛ و در ميان آن، چراغ روشن و ماه تابانى آفريد(فرقان / 61)
31 – گردش خورشيد، ماه، زمين و سيارگان در مدارهاي مشخص
(وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ-وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ-لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ)
و خورشيد (نيز براى آنها آيتى است) که پيوسته بسوى قرارگاهش در حرکت است؛ اين تقدير خداوند قادر و داناست-و براى ماه منزلگاههايى قرار داديم، (و هنگامى که اين منازل را طى کرد) سرانجام بصورت «شاخه کهنه قوسى شکل و زرد رنگ خرما» در مىآيد-نه خورشيد را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشى مىگيرد؛ و هر کدام در مسير خود شناورند. (يس / 40 – 38)
(وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ)
او کسى است که شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد؛ هر يک در مدارى در حرکتند! (انبياء / 33)
(َفلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ-الْجَوَارِ الْكُنَّسِ)
سوگند به ستارگانى که بازمىگردند-حرکت مىکنند و از ديدهها پنهان مىشوند.(تكوير / 16 – 15)
32و33– پيش بيني مسافرت به فضا و عبور از جو و وضعيت جسمي و نبود اكسيژن در خارج جو
(يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ)
اى گروه جنّ و انس! اگر مىتوانيد از مرزهاى آسمانها و زمين بگذريد، پس بگذريد، ولى هرگز نمىتوانيد، مگر با نيرويى (فوق العاده)!(رحمن / 33)
(فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ)
آن کس را که خدا بخواهد هدايت کند، سينهاش را براى (پذيرش) اسلام، گشاده مى سازد؛ و آن کس را که بخاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سينهاش را آنچنان تنگ مىکند که گويا مىخواهد به آسمان بالا برود؛ اين گونه خداوند پليدى را بر افرادى که ايمان نمىآورند قرار مىدهد! (انعام / 125)
34 – سقوط سنگ هاي آسماني
(يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ)
شعلههايى از آتش بىدود، و دودهايى متراکم بر شما فرستاده مىشود؛ و نمىتوانيد از کسى يارى بطلبيد! (الرحمن / 35)
35 – مطالبي در مورد سيارة زهره
(وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ-وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ-النَّجْمُ الثَّاقِبُ)
سوگند به آسمان و کوبنده شب!-و تو نمىدانى کوبنده شب چيست!- همان ستاره درخشان و شکافنده تاريکيهاست! (طارق / 3 – 1)
36 – وجود ساكنين ديگر در كرات آسماني
(وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاء قَدِيرٌ)
و از آيات اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده؛ و او هرگاه بخواهد بر جمع آنها تواناست! (شوري / 29)
چند نكته :
مطالبي كه ذكر گرديد نمونه اي از معجزات و پيشگوئيهاي قرآن مي باشد و ما براي اختصار فقط به برخي از آيات اشاره نموديم وگرنه همة آيات الهي داراي اعجاز مي باشد. بعضي از اساتيد قرآني به اعجازي به نام اعجاز عددي قرآن اشاره نموده اند كه سعي نموده اند تكرار الفاظ و كلمات قرآن را به صورت تناسب بيان نمايند كه مي توان به كتاب (الاعجاز العددي في القرآن الكريم) تأليف استاد عبدالرزاق نوفل اشاره نمود كه در اين كتاب به الفاظي كه تناسب دارند اشاره نموده است مانند:
ابليس 11 بار و استعاذه 11 بار
سيئات 180 مرتبه و صالحات 180 مرتبه
دين 92 مرتبه و مساجد 92 بار
نفع 50 مرتبه و فساد 50 مرتبه
الناس 368 مرتبه و الرسل 368 مرتبه
و يا جناب دكتر ابو زهرا نجدي واژة سجده در قرآن
را 34 مرتبه ذكر نموده اند، يعني به تعداد سجده هاي در نمازهاي يوميه (11)
يا فرموده اند كه كلمة شهر (به معناي ماه) 12 مرتبه تعداد ماههاي سال يوم 365 مرتبه (به تعداد روزهاي سال) و كلمة ساعه (كه قبل از آن يا اسم باشد يا فعل)
24 مرتبه (به تعداد ساعات شبانه روز) آمده است.
يا نظريات ديگري كه از علماي سرشناس يا ناشناس ديگر آمده است كه تلاش نموده اند يك نظم متناسب و نظم رياضي را بر كلمات و آيات قرآن برقرار سازند و عمري را در اين راه صرف نموده اند كه در تحقيقات علماء فن و نابغه و حتي در دلايلي كه خود جناب نجدي و نوفل براي تناسب برخي كلمات و آيات آورده اند اثبات مي شود كه نظم رياضي قرآن ساخته و پرداخته خود آنان است زيرا اولاًقرآن براي اعجاز بودنش نياز به نظم رياضي داشتن ندارد و ثانياً همانگونه كه برخي از موارد اعجاز قرآن در همين كتاب اشاره شد اعجازهاي قرآن بسيار فراوان استو نسبت دادن تناسباتي كه نه براي بشريت مفيد است و نه اثبات كنندة اعجاز قرآن است بلكه در بسياري از موارد خطاهاي معتقدين به تناسب و عدم دقت در شمارش و يا ويژگي هايي كه اين اشخاص در جهت متناسب نمودن كلمات آورده اند مانند تعداد كلمات ساعة كه قبل از آن اسم يا فعل باشد در كتاب من الاعجاز البلاغي و العددي القرآن الكريم كه جناب زهري براي اينكه تعداد كلمات ساعه در قرآن را به تعداد ساعات شبانه روز برساند در حاليكه تعداد كلمة ساعه در قرآن 484 مرتبه مي باشد فرموده اند:
تعداد كلمة ساعه كه قبل از آن اسم يا فعل باشد 24 مرتبه است در حاليكه اين صت (ما قبل فعل يا حرف باشد) هيچ ارتباطي با موضوع ندارد و دليلي است بي ربط و ثالثاً اين روش كه هر جا براي اثبات مدعايمان كم آورديم از دلايل بي
[ دو شنبه 30 شهريور 1390برچسب:راه راست , ] [ 9:58 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
[ ]